مرتضى راوندى
427
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نشسته ، شراب مىخوردند بىتحاشى « 1 » ، و از آنجا به شهر « اخلاط » رسيدم ، 18 جمادى الاول بود . . . » « 2 » ناصر خسرو ، در سفرنامه خود ، آنجا كه از شهر « ميافارقين » و « آمد » سخن مىگويد ، در حقيقت از بسيارى از خصوصيات شهرهاى قرون وسطا و استحكامات آن دوران و دروازهها و درهاى آهنى كه براى مصونيت شهرها از حمله دشمنان و غارتگران به كار مىرفته ، سخن مىگويد : « . . . ششم روز ، از دىماه قديم به شهر « آمد » رسيدم ، بنياد شهر بر سنگى يك لخت نهاده و طول شهر به مساحت دو هزار گام باشد و عرض همچنين باشد و گرد او ، سورى « 3 » كشيده است از سنگ سياه كه خشتها بريده است از صد منى تا يكهزار منى و پيش روى اين سنگها چنان به يكديگر پيوسته است كه هيچ گل و گچ در ميان آنها نيست ، بالاى ديوار بيست ارش « 4 » ارتفاع دارد و پهناى ديوار ده ارش ، و بهر صد گز برجى ساخته كه نيمه دايره آن هشتاد گز باشد و كنگرهء او هم از همين سنگ است و از اندرون شهر در بسيارى جاى ، نردبانهاى سنگين بسته است كه بر سر بارو ، توان شدن و بر سر هربرجى جنگ گاهى ساختهاند و چهار دروازه بر اين شهرستان است ، همه آهن بىچوب ، هريكى روى به جهتى از جهات عالم . . . شرقى را باب الدجله گويند ، غربى را باب الرّوم گويند ، شمالى را باب الارمن ، جنوبى را باب التل گويند . . . » « 5 » بطورىكه از سفرنامه برمىآيد وى در طى مسافرتهاى خود رنج و محروميت فراوان ديد ، و گاه سه ماه از شدت سرما موى سر نمىگشود ؛ « سه ماه بود كه موى سر بازنكرده بوديم » با وجود تمام اين محروميتها شاعر مردمگرا و با هدف ما ، هيچگاه از تعقيب راه خويش باز نايستاد و به مدح بزرگان ! و توصيف مى و معشوق نپرداخت و از تملق و چاپلوسى خوددارى كرد و در مذمت شاعران دربارى اشعارى انتقادى سرود : اگر شاعرى را تو پيشه گرفتى * يكى نيز بگرفت خنياگرى را صفت چندگويى ز شمشاد و لاله * رخ چون مَهُ و زُلفَكِ عَنبرى را به علم و به گوهر كنى مدحت آن را * كه مايهست مر جهل و بدگوهرى را به نظم اندر آرى دروغ و طمع را * دروغ است سرمايه مر كافرى را من آنم كه در پاى خوكان نريزم * مر اين قيمتى دُرّ لفظِ درى را
--> ( 1 ) . پرهيز و دورى جستن ، بيم و هراس ( 2 ) . همان كتاب ، ص 6 ( 3 ) . ديوار گرد شهر ( 4 ) . واحد براى اندازهگيرى طول از آرنج تا سر انگشت ( 5 ) . همان كتاب ، ص 8